خون بس!

این احسان خزاعی عجب آدم نامردی است! این را از صمیم قلب می گویم. شاید یادداشت مختصری را که برای تولد دخترش (باران عزیز) نوشته بودم خوانده باشید. من ساده دل در پی تماس های مکرر خوانندگان محترم(!) مبنی بر اینکه بین لطافت واژه های آن یادداشت و تصویر نتراشیده و سیبیلوی بابای خشن آن کودک معصوم که کنار وبلاگم کاشته بودم، هیچ ارتباط معنایی وجود ندارد، مجاب شدم که با صرف هزینه بسیار با موبایل ایشان تماس بگیرم و خواهش کنم که یکی از عکس های جدید باران خانوم را برایم ارسال کند. اما زهی خیال باطل. آن مرد سیبیلو که در واکنش به درخواستم، با لبخند آنرا پذیرفته و من را پای صندوق پست الکترونیکی ام تا ساعت یک نصفه شب کاشت، رگ غیرت گردن اش آنگونه بالا آمده بود که... هیچ کاری نکرد و رفت با عزت و احترام عکس خوشگل باران خانوم را گذاشت توی وبلاگی که شیش ماه بود به روزش نکرده بود!
او خیلی نامرد است و شما هم با شنیدن این حادثه حتما مطمئن شده اید که او خیلی نامرد است و اصلا به وبلاگش سر نخواهید زد تا از تنهایی بمیرد و من هم که تکلیفم مشخص است. عکس آن کودک نازنین را در وبلاگ خودم دوباره منتشر می کنم تا مشت محکمی باشد بر دهان آن نامرد روزگار و عکسش را هم از یادداشت قبلی ام (باران آمد) بر نخواهم داشت تا همه ببینند که این آدم خشن چه شکلی است!
تیم برتون در ساختمان جام جم
دیشب دوباره این سیمای ملی، ما را سر سفره شام ناک اوت کرد و لقمه تاس کبابی که به نیش کشیده بودیم در گلویمان ماند. منتظر شروع شدن تصاویر باری به هر جهت چارخونه بودیم تا بی خیال آن، از غذای لذیذ مهمانی خانوادگی لذت ببریم که با دیدن آنچه بر صفحه تلویزیون ظاهر شد، رسما قید غذا خوردن را زدیم
!
این اتفاق نادر، نمایش یکی از نخستین فیلم های فیلمسازی بود که حاضریم جانمان را هم برایش بدهیم؛ تیم برتون نازنین که «ماجراهای بزرگ پی وی» (1985) او در همان سوی دیگر اقیانوس هم نایاب است. سیمای ملی یکبار دیگر هم در سالهای دور با نمایش فیلم «نبرد آخر» لوک بسون (1983) که فیلمخانه های آمریکا و فرانسه دنبال نسخه ای از آن بودند، ما را در خلسه فرو برده است و باعث شده که به آرشیو این تشکیلات عریض و طویل ایمان بیاوریم. این بار هم «پی وی» چنین بلایی سرمان آورد. پسرک ساده دلی که یاد «دزد دوچرخه» دسیکای مرحوم را در دلها زنده کرد و یادمان آورد قدر همین تیم برتون زنده را بدانیم که عجب گوهری است. شاید «دوئل» اسپیلبرگ را دیده باشید. آنجا استیون عزیز با یک ماشین سواری و یک کامیون، ما را 90 دقیقه تمام به آسانی بازی داد و از این چرخه تا مغز استخوان لذت بردیم و اینجا تیم برتون مهربان با یک دوچرخه ساده جادویمان کرد. از تلویزیون کشورمان که برای دقایقی کنترل خودش را از دست داد و یک کار درست و حسابی برای خلق پخش کرد متشکرم.
لینک ثابت
